سفر به سه استان سمنان، گلستان،
مازندران با شعار به یاد خورشید و برای پاسداشت روح بزرگ محسن سنایی
اردکانی، دوست خوب سفر کرده مان انجام شد. سفری که بسیار خیال انگیز و
شگفت آور بود. قبلاً و در سفرهای پیشینمان حداقل یک حادثه در حد پنچری
لاستیک دوچرخه پیش می آمد (بماند که حتی پارگی دست و تصادف هم داشته ایم) اما در
این سفر حتی لاستیک دوچرخه هایمان هم کم باد نشد. پولمان هم کم
نیامد؛ کسی مزاحممان نشد و برعکس خیلی ها تشویقمان هم کردند. همه چیز
خوب و روحانی بود.
خدا
همواره با ما بود و روح پاک محسن عزیز. شاید به خاطر اینکه این سفر با یاد
و نام او همراه بود. سفر ما حدوداً 720 کیلومتر رکاب زدن و 700 کیلومتر
استفاده از اتوبوس بود. اما در طول همه این مسیر هیچ اتفاقی نیفتاد. زندگی
محسن برای ما درس بود، مرگش درس بود و حتی یادش هم برکت است. به خدا قسم
همه اینها را نه به خاطر اینکه حالا دیگر نیست می گویم. درست است متاسفانه
ما مردمی مرده پرستیم، اما این تعاریف من از این رو نیست و دلیل اثبات آن
دوستیمان در دوران حیات بود. محسن هنوز هم به ما می آموزاند. یادم نمی
رود که اصلاً در قید نام و نشان نبود. خیلی ساده سفر می کرد و هیچ ادعایی
نداشت. کم حرف می زد و حتی برای یکبار جمله ای ناپسند از او نشنیدم. در
شرایطی که همه مان (از آن جمله خود من) آب خوردن یکدیگر را با حسرت می
پاییدیم، محسن زیر پل راه آهن سهمیه آب خود را می بخشید. نمازش را در کویر یادم
نمی رود. هوا گرگ و میش بود و فضا حال و هوای صبح را داشت و محسن نماز صبح
می خواند. آخرین تصویر چشمانش هنگامی که در آغوشم بود را از یاد نمی برم و
آغوشش چه گرم بود و من هنوز نشسته ام که محسن دوباره در آغوشم بکشد و حظ
دیدار دوباره را ببرم. خدا می داند آیا در عالم دیگر این سعادت نصیبم می
شود؟ ... و من هنوز به انتظارم. حالا وظیفه ما پاسداشت دستاوردهای
اوست. باید آنها را بیاموزیم و بیاموزانیم. که نسل آینده تهی نباشد از
اخلاق، که طبیعتگردی و ورزش نشود عرصه مدعی گری و اینکه خدا را با همه چیز
و همه چیز را با خدا ببینیم؛ اینکه ببخشیم وقتی خود نیازمندیم و اینکه
سرکوب کنیم هوای نفس را وقتی می شود در آن غرق بود.
این
وظیفه همه آنهایی است که با محسن بوده اند و آنها که بیشتر بوده اند وظیفه
سنگین تری دارند. نکند فراموشمان شود. نکند در کوچه پس کوچه های زندگی
یادش را مانند سکه دوران کودکی گم کنیم. نکند فراموش کنیم که انسان نسیان
کار است. اصلاً مهم نیست که ما ناممان چیست و در چه شهر و کشوری و در چه
زمانی متولد شده ایم؛ مهم این است که چه تاثیری در دیگران گذاشته ایم و
این تاثیرات است که مهم است. درس هایمان را دوباره مرور کنیم. فردا که
برسد مردود امتحان زندگی نباشیم. دوستانمان را فراموش نکنیم حتی اگر در
کنارمان نباشند. یاد او همیشه با ماست و باقی خواهد ماند و من هنوز
منتظرم که بیاید و همدیگر را در آغوش بکشیم...