تبليغاتX
سایکلتوریسم
هزار مسجد (2)
سلام
این اولین باریه که میخوام گزارش سفر بنویسم، گزارش ناتمام سفر محسن به هزار مسجد.
من زیبایی تقسیم لذتها رو از محسن یاد گرفتم. به خاطر این و به خاطر بیان افکار و ایده های قشنگش برای یک زندگی ساده تصمیم دارم به نوشتن گزارشها به یادش ادامه بدم.

واما ادامه سفر هزارمسجد:
سه شنبه 14 خرداد 87 ساعت 3 از قوچان(خراسان رضوی) به سمت روستای حصار میانکوه رفتیم تا به قله بابابلند و شاه حسن صعود کنیم، بعد از دو ساعت پیاده روی، شب رو در دربند (دره) اطراق کردیم.
صبح بعد از 3 ساعت پیاده روی به مسیری رسیدیم که باید دست به سنگ می شدیم، به علت سنگینی کوله های 3 روزه و شیب تند، حرکت کند بود.



بعدازظهر حوالی ساعت 5 بود که به چادرهای عشایر رسیدیم و با مهمان نوازی گرم آنها روبرو شدیم. با اصرار زیاد شب را با آنها گذروندیم. محسن مثل همیشه شیفته آدمهای ساده و خاکی بود. زن عشایر بر عکس همه که از اون نحوه زندگی خسته بودند، لذت میبرد و به گفته خودش "هر وقت میرم شهر و از گوسفندها و مرتع دور میشم احساس دلتنگی میکنم".


صبح روز بعد وقتی که از خواب بیدار شدیم، مه تمام منطقه رو گرفته بود. ما به طرف جنگلهای کماسب که پوشیده از درختان ارچه(ارس)بود حرکت کردیم.
 




حیات وحش این منطقه عبارتند از انواع مارهای افعی و کفچه مار(گونه ای از کبری) بز کوهی، پلنگ، گرگ،شغال، کفتار و....



در مسیر حرکت به سوی رشتخوار مسیر مالرو (راه گله از روستا به مراتع) منحرف شدیم و در مسیر برگشت به تنگه هایی برخورد کردیم که بسیار جذاب و مهیج بودند.



شب رو مجبور به اطراق در این تنگه شدیم.



حوالی ظهر فردا به روستای سرسبز رشتخوار در کوهپایه های هزارمسجد رسیدیم. روز بعد از رشتخوار به طرف روستای یدک (یکی از سرچشمه های اترک) حرکت کردیم که در این مسیر از یک رشته کوه دیگر عبور کردیم. طبیعت جنگلی کم کم به مراتعی با گیاهان متنوع تغییر پیدا میکرد.



آخرین بخش این سفر هم اتراق در روستای یدک بود.
با آرزوی روزهای پر سفر برای شما
تا بعد ... .

علی(دوست محسن)
***
برای علی عزیز که در سفرهای زیادی با محسن همرکاب، همنورد و همسفر بوده و زحمت ارسال گزارش تکمیلی هزارمسجد را کشیده، آرزوی سلامتی و شادکامی دارم. منتظر گزارشهای بعدی علی از سفرهاش هستیم.
2 نوشته شده در  چهارشنبه سی ام مرداد 1387ساعت 22:29  توسط مسعود  | 

بسم رب العرش العظیم    

روحش پرید و خاطره اش مانده یادگار            این لوح سرنوشت اوست، زمکتوبِ کردگار
گویی سروش دهر چنـین میدهد نـدا             بـــــاید کــــــــــه بود در ایـــن عرصه بردبار

قریب به دو ماه از هجران محسن گذشت و یاد و خاطره اش برایمان همچون کتیبه ای محکوک، ماندگار می باشد، از اینکه به علت تألمات روحی و مسائل جنبی توفیقی حاصل نشد، تا از یکایک دوستان و سروران گرامی که در مراسم مختلف او شرکت صمیمانه فرمودند و یا از طریق وبلاگ اظهار همدردی و لطف داشته اند، قدردانی بعمل آید؛ بنابراین لازم دانستم مراتب سپاس خود، مادر بزرگوار و برادران صمیمی اش را بدینوسیله اعلام نمایم تا حق مطلب ادا شده باشد. با آرزوی سلامتی و طول عمر شادمانه برای همه عزیزان.

محمد سنایی     
 
2 نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387ساعت 22:12  توسط مسعود  | 

بیاد محسن عزیز
 چهل روز دوری و فراق جانسوز ناخواسته از پرواز غروب گونه عزیزمان که همراه با غروب آفتاب جمعه 87/3/31 با مشیت الهی از بلندای کوه های چک چک به سوی نقطه اوج تکامل خود بود که تحمل آن جز با لطف الهی میسر نبود، گذشت و معتقدم که او به آن درجه از پاکی و اعتقاد و ایمان رسیده بود که قفس تن او دیگر یارا و ظرفیت تحمل آنچه که در زندگی دنیوی می گذشت، نداشت لذا روح پرواز به سوی ملکوت اعلی را برگزید و او را به دریای رحمت حق متصل نمود ولی داغی جانسوز و مصیبتی جانکاه برای همه بود.
 دوستان و همسفران سابق او با شنیدن این خبر، دریای محبت های خود را از طریق پیامهای صمیمانه و گرم و یا تحمل راه دور و دراز و حضور در مراسم تشییع پیکر پاک او و مراسم دیگر، نثار نمودند و مرهمی بر قلب با ایمان و صبور مادر بزرگوارش که براستی جز لطف خداوندی نمی تواند اینگونه تحمل و صبری را در چنین مصیبت سنگینی میسر سازد؛ نهادند. همدردی همه اقوام و دوستان محسن، پدر دردمند و داغدیده و برادران عزیزش را کمک کرد که تحمل غیبت نابهنگام او را پیدا کنند امری که شاید هنوز تصور وقوعش برای ما جای شک دارد ولی اراده خداوندی چنین مقدر شده بود که او بسوی حق پرواز کند.



 لذا بر خود واجب دانستم از کلیه بزرگوارانی که همراه و همدرد و حتی صاحب عزا در این واقعه جانسوز بودند، تشکر نموده و از درگاه حضرت حق برای همه عمر با عزت و زندگی بانشاطی را طلب نمایم زیرا در خود توانی در قبال اینهمه محبت و پاکدلی جز تشکر و سپاس و دعای خیر نمی بینم.

                           گلی به دست من آید چو روی او هیهات      
                 هزار سال اگر اینچنین بهار آید
                           هیهات  ان  یاتی  الزمان  بمثله                        
                                                           اِنّ  الزمان  بمثله  لعَقیم

مصطفی حائری اردکانی (دائی محسن عزیز)
2 نوشته شده در  شنبه نوزدهم مرداد 1387ساعت 8:51  توسط احسان  | 

 
Bravenet.com