
سلام
....مقصد بعدی ما روستای مصر بود ، روستایی که طبیعت کویری آن معروف است . مسیری که برای رسیدن به مصر انتخاب کرده بودیم از همان عروسان جدا میشد وبه مصر میرسید ولی با هر کس در مورد این مسیر صحبت میکردیم ما را از رفتن در این جاده منع میکردند چون میگفتند رملهای بیابان جاده را پوشانده و جاده گم شده ، ولی ما به کویر آمده بودیم تا همین رملها را ببینیم و همین مسیر را در پیش گرفتیم . ابتدای این مسیر جاده خاکی مشخص بود ولی بعد از حدود 35 کیلومتر رملهای بیابان خودی نشان دادند و جاده هم کم کم گم میشد ولی با توجه به نقشه وهمچنین راهنماییهای افراد محلی بخصوص مازیار مسیر را ادامه دادیم . این رملها بحدی بود که اصلا نمیتوانستیم رکاب بزنیم و پیاده دوچرخه ها را حمل میکردیم.
منظره ای بسیار زیبا بود و جای همه شماها خالی . حدود 8 کیلومتری را در این بیابان پیاده طی کردیم تا باز جاده دوباره پیدا شد ، ولی واقعا مسیر قشنگی بود. این را میدانستیم که پس از طی 15 کیلومتر دیگر به جاده آسفالته خواهیم رسید ،
در این مسیرهم باز آب انباری وجود داشت . از ابتدای آسفالت تا روستای مصر 8 کیلومتری میشد در کنار همین جاده آسفالت هم تپه های کویری منظره زیبایی را به جاده میدادند. روستای مصر، روستایی با 40 خانوار در دل کویر مرکزی ایران . در بدو ورود به روستا با مردم روستا خوش و بشی کردیم ولی ما قصد داشتیم تا روستای فرحزاد هم که چسبیده به کویر است برویم و برای شب مانی به مصر برگردیم.از مصرتا فرحزاد 8 کیلومتر بیشتر نبود ( در حال حاضر 3 خانوار در این روستا زندگی میکنند) چند ساعتی هم در این روستا بودیم و شب به مصر برگشتیم و مهمان یکی از روستاییان بودیم . ادامه دارد...
سلام
....از اینجای سفرمون دیگر بایستی چند روزی را در جاده های خاکی و کویری رکاب بزنیم . بعد از به صبح رساندن آن شب زیبا ، صبح حدود ساعت 9 بود که مسیر روستای محمد آباد کوره گز را در پیش گرفتیم . از ویژگیهای جاده های کویری که ما در این سفر زیاد با آن برخوردیم تعدد آب انبار درمسیرها بود،دراین مسیر هم سه آب انبار بود که آبش از نزولات جوی تامین میشد.و در کنار هر آب انبار استراحتگاهی برای مسافران و ساربانان وجود داشت . این جاده به روستای عروسان می رسید ولی حدود 3 کیلومتر قبل از عروسان جاده ای فرعی جدا میشد که بسمت محمد آباد کوره گز میرفت . مقصد ما برای شب مانی محمد آباد کوره گز بود بهمین خاطرابتدا به عروسان رفتیم ، روستایی با 2 خانوار که نخلها زیبایی خاصی را به روستا داده بودند. چند دقیقه ای را با یکی از اهالی روستا به گفتگو نشستیم و...
هنوز 8 کیلومتری به محمد آباد کوره گز باقی مونده بود ، روستایی چسبیده به کویر مرکزی که به دو علت میتواند یکی از مناطق دیدنی باشد. یکی به علت همین طبیعت کویریش و دیگری تنها فردی که در این روستا زندگی میکند. مسیر محمد آباد کوره گز را در پیش گرفته بودیم و میرفتیم ، جای همگی خالی مسیری رویایی بود تا چشم کار میکرد نمکزارهای کویر بود و سفید ، واین روستا همچون نگینی در این شوره زار.
وقتی به روستا رسیدیم به دنبال تنها مرد ساکن در این روستا گشتیم ، خانه هایی که رملهای بیابان، آنها را پوشانده بود . به نخلستانهای روستا رفتیم ؛ عبدالحسین(تنها مرد ساکن در این روستا) تا ما را دید با چنان شوری به ما خوش آمد گفت که واقعا برایمان جالب بود . نزدش رفتیم ؛ مشغول آبیاری نخلستانها بود ، ساعتی را با او در نخلستانها بودیم و به صحبت نشستیم ،
پیر مردی 90 ساله که در این روستا تک وتنها زندگی میکند وقتی از او در مورد ازدواج نکردنش پرسیدیم او نگاهی به دوردستها کرد و گفت :« یکی را میخواستم ولی نشد و....» والان 90 سال است که تک وتنها زندگی میکند . شب را با هم در کنار آتش نشستیم و شام را با هم خوردیم و به آسمان زیبای کویر نگریستیم .ُ
سلام به همه دوستان
.... در ادامه مسیرمان میبایست به شهرخوربرویم ، شهری در کویر مرکزی ایران. از اینرو بعد از ترک روستای گرمه که براستی خاطرات خوشی از آن در ذهنمان ماند، مسیر خور را در پیش گرفتیم در این مسیر توقفی در روستای نیشابور داشتیم، روستایی بسیار زیبا با مردمانی خونگرم وسختکوش.
حدود 35 کیلومتری تا خور مانده بود ، جاده کویری زیبایی بود و شترهای کنار جاده بر این زیبایی می افزودند. طبق برنامه قبلی قرار بود شب را در خور بمانیم ولی دیدن آسمان کویر لذت دیگری داشت بهمین دلیل شب ماندن در کویر را به شب ماندن در شهر ترجیح دادیم و راهی روستای عباس آباد در 12 کیلومتری خورشدیم . از اینجا بود که مسیرهای خاکی سفرمون شروع میشد. جاده ای خاکی که از میان کویر نمک میگذشت و به روستای عباس آباد میرسید ،
روستایی که همه مردم آن فقط برای سرکشی مزارعشون از شهر به اونجا می آیند و ماندگار نیستند بجز فردی بنام « جان آقا » که همیشه در این روستا هست که وقتی ما را دید به گرمی از ما استقبال کرد و خوش آمد گفت. او همچنین یکی از اتاقهای روستا که بعنوان مسجد بود در اختیارما قرارداد.
شب زیبایی بود ، اونجا بود که به یاد فیلم خیلی دور خیلی نزدیک افتادم « خیلی از ستاره هایی که الان ما داریم می بینیم شاید ملیونها سال پیش مرده اند ولی بخاطرمسافتی که با اونها داریم هنوز داریم اونها را میبینیم و...» واقعا شب زیبایی بود هم برای من وهم جلال که حسابی خوشش اومده بود.....
سلام
از اون موقعی که فکر سفر کویربه ذهنم زد، هر چه زودتر می خواستم روستای گرمه را از نزدیک ببینم زیرا شنیده بودم فردی دراونجا زندگی میکنه که زندگی درشهر او را قانع نکرده و به گرمه ، روستای آبا و اجدادیش برگشته . خیلی دلم میخواست اورا ازنزدیک ملاقات کنم . مقصد ما برای روز سوم سفر گرمه بود ، روستایی در کویر مرکزی ایران . این برایم جالب بود که هر کسی ما را در مسیر میدید میگفت مهمان مازیار هستی؟
حدودا ساعت 2 بعد ازظهر بود که به گرمه رسیدیم و جویای مازیار شدیم . خانه ای دربافت قدیمی روستا و چسبیده به قلعه قدیمی گرمه . مدتی را در حسینیه روستا به استراحت پرداختیم که درهمین مازیار وآرین (همسرش) را دیدیم که همراه با شترها به صحرا میرفتند وتا ما را دیدند با گرمی ما را پذیرفتند و ما را به خانه شان دعوت کردند ، اما چون هنوز قلعه و نخلستانهای گرمه را ندیده بودیم از آنها خواستیم تا به صحرا روند و ما هم به دیدن اون قسمتها بریم . تا حالا برام پیش نیومده بود که در نخلستانی قدم بزنم، وای که چقدر لذت بخش بود .
حوالی غروب بود که مازیار و خانمش از صحرا برگشتند و ما را به خانه دعوت کردند. مازیار 35 سال دارد و حدود 5-6 سالی است که به گرمه اومده و در اونجا زندگی میکنه ، در ضمن خانه اش را هم در اختیار توریستها ومهمانان قرار می دهد.شبی مهمان آنان بودیم. شب را پای صحبتهای مازیار و خانواده اش نشستیم که شب زیبایی بود و این جمله از مازیار سخت مرا به فکر فرو برد: «من به زندگی ایده آلم رسیدم وحتی اون را هم پشت سر گذاشته ام» خلاصه شب پرخاطره ای بود وهیچگاه آن شب را فراموش نمیکنم.
دل کندن ازگرمه و خانواده مازیار سخت بود ولی چاره ای نبود
مازیار هم در مورد ادامه مسیرمان راهنماییهایی کرد از جمله اون مسیری که میبایست در دل کویر برویم و....
سلام به تمامی دوستان
در ادامه گزارشات سفرمون به کویر به چوپانان رسیدیم وفردای آنروز قرار بود مسیرهای فرعی تا روستای گرمه را در پیش گیریم .(لازم است در اینجا بگم که من سعی دارم ، سفرهام را بیشتر درمسیرهای فرعی انجام بدهم) از اینجای مسیر به بعد میتوانست برایم با حالتر باشه چون دیگر تکراری نبود ، در مسیر چوپانان-خور جاده ای فرعی به سمت روستای هفت تومان جدا میشه که ما این مسیر را در پیش گرفتیم ، تا اولین روستا یعنی هفت تومان 35 کیلومتری باقی مونده بود. عجیب این مناطق مرا گرفته بود
در مسیر این روستا منظره ای زیبا نظرمون را جلب کرد ، چند کیلومتری مانده به روستا ، ظرف آبی در کنار جاده بود برای افرادی که از این مسیر کویری گرم عبور میکنند و چه زیبا بود. 
روستای هفت تومان ، روستایی خشت وگلی و سر سبز در این میانه کویر . از اینجا به بعد جاده کمی ارتفاع میگرفت و بعد از اون وارد دشت کویر میشدیم . روستاهای ایراج و اردیب .
تا گرمه 12 کیلومتری باقی مونده بود . کویر ، تا چشم کار میکرد هیچ نبود همچنان در حال رکاب زدن بسوی گرمه بودیم وعجیب بود که کویر ما را بسوی خود میکشاند و چنان ذوق وشوقی در دلم بود که در کمتر سفری آن را داشتم.روستای عروسان هم پشت سر گذاشتیم و رفتیم به سمت گرمه.
خدایشان بیامرزاد ، همین...
سلام
روز دوم سفرمیبایست تا چوپانان را رکاب بزنیم ودر ضمن از اینجای مسیر دیگر وارد استان اصفهان میشدیم . همان اول صبح که میخواستیم حرکت کنیم ، هوا نسبتا سرد بود ولی هر چه میگذشت برگرمی هوا افزوده میشد .
جالب بود در این بیابان تا چشم کار میکرد هیچ نبود فقط جاده ای که همینجور امتداد داشت تا ... و به همین علت تا حدودی رکاب زدن سخت بود ، حدود 40 کیلومتری چوپانان در یک اتاقی که درکنار جاده بود استراحتی کردیم (همان اتاقی که درسفر تنهاییم در آنجا شب را به صبح رسوندم)از اینجای مسیر وارد قسمت کوهستانی مسیر میشدیم ، اینجا بود که دنده دوچرخه جلال دچار مشکل شد ولی هر جوری بود حرکت کردیم . جاده کوهستانی قبل ازچوپانان برایم زیبا بود در ضمن چشمه آب شوری هم دراین مسیرهست که چند دقیقه ای را در کنار اون گذروندیم . کم کم داشت خورشید هم غروب میکرد و تا چوپانان حدودا 5 کیلومتری باقی مانده بود. از دور، روشنایی شهرنوید رسیدن ما به یک آبادی پش از دو روز رکاب زدن در بیابان را به ما می داد. حوالی ساعت 5:30 بود که به چوپانان رسیدیم وپس از تهیه یکسری مواد در امامزاده آن شهر چادر زدیم . تا بعد ....
سلام به همه دوستان
قول داده بودم که از سفرکویر برایتون بنویسم ، فکر این سفر وقتی در ذهنم خطور کرد که سفرنامه از برفخانه تا مصر را در وبلاگ اسطرلاب خوندم و با توصیفی که ایشون از اون مناطق داشتند عاشق سفر به اون مناطق با دوچرخه شدم . مدتی از این واون از سایتهای مختلف اطلاعاتی را از اون مناطق جمع کردم و آماده سفر شدم اما مشکلم این بود که تنها بودم و از هر کس وهرجا میپرسیدم میگفتند هیچگاه تنها به کویر نروید اما چاره ای نداشتم وبد جوری میخواستم حرکت کنم ، با این حال دل را به دریا زدم وحرکت کردم ولی دو روز از این سفر نگذشته بود که به دلایلی مجبور شدم برگردم . ولی آرزو داشتم هر جوری شده این سفر را انجام بدم . تا اینکه یک روز که در وبلاگم ، نظرات را میدیدم ، یکی از دوستان از من اطلاعاتی را در مورد کویر و این مناطق خواسته بود و قصد داشت به این مناطق سفر کند و جالب اینکه او هم تنها بود . خلاصه قرار شد که این سفر را با هم اجرا کنیم . با توجه گرمی روزهای کویر تاریخ حرکت را 30/8/84 از اردکان درنظر گرفتیم ، میبایستی دو روز اول سفر را در یک جاده ای بیابانی که تا 140 کیلومتری اردکان هیچ آبادی نیست رکاب بزنیم ، اما در محدوده استان یزد این مسیر 6 آب انبار است که به فاصله هر 10 کیلومتر ساخته شده اند اما همه آنها آب ندارند . روز اول سفر در حدود 97 کیلومتر از این مسیررا رکاب زدیم وتصمیم گرفتیم شب را در کنار یکی از همین آب انبارها بمانیم اما جالب اینکه این آب انبار آب نداشت ولی ما به اندازه کافی آب همراه داشتیم . شب قشنگی بود و براستی که شبهای کویر سراپا ملکوت است. آن شب را در کنار این آب انباربه صبح رساندیم ودر ضمن نیمه های شب هم چندین بار از سوز سرمای کویر از خواب بیدارشدم. تا بعد... 
سلام
از اینکه نتونستم در طول سفر مطلبی را بنویسم مرا ببخشید ، راستش در مسیرهایی هم که ما رفتیم دسترسی به اینترنت سخت بود. خلاصه سفر کویرمون را به انجام رسوندیم ، سفری که بیشتر به رویا شبیه بود ، مناطقی بکر با مردمانی گرم مثل خود کویر. مسیری حدودا 800 کیلومتر که در مدت 9 روز رکاب زدیم . گزارش مفصل این سفر هم تا چند روز دیگه در اینجا میگذارم . در ضمن از دوست و هم رکاب عزیزم ،جلال تشکر میکنم که مرا در این سفر همراهی کرد و چه روزهای خوشی را با هم داشتیم .