تبليغاتX
سایکلتوریسم
آخر سفر
سلام به تمام دوستان

کم کم سفرمون هم به آخر رسید و این مطلب که مینویسم آخرین بخش از گزارش سفرمون میباشد  امیدوارم مطالبی که در این چند قسمت نوشتم مفید بوده باشد، در آینده نزدیک هم سفری به کویر مرکزی ایران خواهم داشت که بعداً از آن صحبت می کنم.

....تنها دو روز از سفرمان باقی مانده بود و افرادی که در بسیج مهمان آنها بودیم از سختی راهی که در پیش داشتیم می گفتند، از گردنه های زیاد و تونل های طولانی . ساعت 7 بود که از دالکی حرکت کردیم . ابتدای مسیر با شیب به بالا شروع می شد، گردنه ها را با دنده سبک بالا می رفتیم و به آنچنان سختی که شنیده بودیم، نبود . با سرعت کم مسیر را در پیش گرفته بودیم و بالا می رفتیم، تنها چیزی که در این مسیر ما را آزار می داد، پشه هایی بود که مزاحم ما بودند و می بایست با دست آنها را دور کنیم . حدود 3 ساعتی شد که این گردنه ها را پشت سر گذاشتیم و کم کم داشت گرمی هوا هم بیشتر می شد به همین منظور اتراقی چند ساعته در مسجد روستای کمارج کردیم تا از گرمی هوا کاسته شود و بعد از ظهر ساعت 5 بود که مسیر شیب به بالا را در پیش گرفتیم . فواصل شهرها و روستاها در این مسیر نزدیک بود و در دو طرف جاده، مزارع و باغات مرکبات، وجود داشت . به سه راهی قائمیه که رسیدیم ثبت ساعت کردیم و مسیر شیراز را در پیش گرفتیم . آن شب را در دبیرستان بخش نودان سپری کردیم .تا شیراز، حدود 120 کیلومتری باقی مانده بود . دراین مسیرمیبایست از تنگ بوالحیات هم می گذشتیم که منطقه ای زیبا بود، گردنه ای با شیب ملایم در مسیری به طول حدود 25 کیلومتر که آنرا دوساعت و نیمه، پشت سر گذاشتیم و در راهدارخانه تنگ بوالحیات چند دقیقه ای را استراحت کردیم . بعد از استراحت مسیر دشت ارژن رادر پیش گرفتیم، منطقه ای با صفا زیبا که ناهار را در آنجا صرف کردیم. هوا ابری بود که مسیر شیرازرا در پیش گرفتیم   و بعد از عبور از خانه زنیان که تا شیراز حدود 40 کیلومتری باقیمانده بود، بارش باران را داشتیم که خوشبختانه وسایلمان داخل نایلون بود و آبی در آنها نفوذ نکرد . مسیر باقی مانده تا شیراز شیب به پایین بود و ساعت 4 بود که به شیراز رسیدیم و در پلیس راه شیراز، ثبت ساعت کردیم . اینجا بود که به مقصد نهایی سفرمان رسیدیم . در آن شهر به دنبال خوابگاه ورزشکاران گشتیم که در وهله اول ما را به استادیوم تختی، راهنمایی کردند ولی بعلت نا مناسب بودن خوابگاه آنجا، به استادیوم 22 بهمن رفتیم و در خوابگاه آن استادیوم اسکان یافتیم .
طبق برنامه ریزی قبلی، دو روزی را استراحت داشتیم و به گشت و گذار در شیراز و بازدید از مناطق دیدنی آن شهر پرداختیم از جمله تخت جمشید، حافظیه و... که بسیار خوش گذشت .
در این دو روز همچنین به جمع وجور کردن وسایل و تقسیم آنها پرداختیم . عکسهای سفرمان را مرور کردیم، خاطراتی نوشتیم و خلاصه اینکه سفرمان را به خوبی و خوشی به اتمام رساندیم و خدا را شکر هیچ مشکلی در طول سفر برایمان پیش نیامد و به اهدافی که به دنبال بودیم رسیدیم .

در پایان جا دارد از تمام کسانی که در این سفر ما را یاری کردند، از ادارات تربیت بدنی کل استان یزد،شهرستان اردکان و نیز ادارات طول مسیر که همکاریهای صمیمانه را با ما داشتند و همچنین از مدیریت تربیت بدنی دانشگاه فردوسی مشهد،که کمال همکاری را با ما داشته اند تشکری داشته باشیم.

محسن سنایی و علی اصغر جهانگیر

بهار 1384

2 نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم مرداد 1384ساعت 13:20  توسط محسن  | 

سال خوش آمدگویی به یزد
یزد آغاز راه است ...

یزد ، شهر بادگیرها

2 نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم مرداد 1384ساعت 12:22  توسط محسن  | 

در ادامه سفر به غرب و جنوب کشور

 

سلام به تمام دوستان

....بندر دیلم، مقصد بعدی ما بود که  بدین منظور ساعت 7:30 بود که بهبهان را به مقصد بندردیلم ترک کردیم .

جاده کفی بود که در نزدیکی های دیلم، شیب به بالا می شد که آنها را پشت سر گذاشتیم و حوالی ساعت 12:30 بود که به بندر دیلم رسیدیم و مستقیم به اداره تربیت بدنی آن شهر رفته و در آنجا اسکان یافتیم . برای رفع خستگی این چند روز و گشت و گذاری در بندر زیبای دیلم، زمان اقامتمان را دو روز گذاشتیم و به استراحت پرداختیم .

  کم کم داشتیم به انتهای سفرمان نزدیک می شدیم و حسرت روزهای گذشته را می خوردیم که چقدرزودگذشت.  روز بعد، مسیر 70 کیلومتری بندر گناوه را در پیش داشتیم که جاده هم صاف و کفی بود و ساعت 11:30 بود که به بندر گناوه رسیدیم .ساحل زیبای بندر گناوه هوای گرم جنوب را هم در این چند روزی که در استان بوشهر بودیم، حس کردیم . طبق برنامه ریزی قبلی که داشتیم، قرار شده بود مقصد بعدی ما دالکی باشد که به همین منظور ساعت 7 بود که بندر گناوه را ترک وبه سمت دالکی حرکت کردیم. مسیری را که انتخاب کرده بودیم ازمیان نخلستانها عبور می کرد که واقعا زیبا بود .   

حوالی ظهر بود که بعد از پشت سر گذاشتن نخلستانها به شهر وحدتیه رسیدیم و به اصرار یکی از اهالی آن شهر، ظهر را مهمان آنها بودیم و استراحتی را در آنجا داشتیم و هوا هم چون گرم بود، قرار شد نخلستانهای بوشهر  بقیه مسیر تا دالکی را که 8 کیلومتر بود، بعد از ظهر رکاب بزنیم . ساعت 17 بود که وحدتیه را ترک کرده و بعدد از ثبت ساعت در پلیس راه دالکی، به دالکی رسیدیم . شهری که نامش را از رودخانه دالکی گرفته اند و مهمترین محصولش خرما است . از مردم جویای تربیت بدنی شدیم که به علت نبودن خوابگاه در آنجا ما را به بسیج منطقه دعوت کردند و شب را در آنجا اقامت کردیم . ادامه دارد....

2 نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم مرداد 1384ساعت 23:5  توسط محسن  | 

یه سفر باحال به سرزمینی مقدس
صبح پنج شنبه ، طبق قرار قبلی قرار بود حسین به اردکان بیاد که او را به طور اتفاقی دیدم چون قبلا حضوری همدیگر را ندیده بودیم  خلاصه بعد از آشنایی با او  با هم به خونه اومدیم و استراحتی کرد ،روز جالبی برایم بود آشنایی با یک سایکل توریست.  بعد از ظهر آنروز قرار شد که با هم تا زیارتگاه چک چک را رکاب بزنیم ،۵:۳۰ بعد از ظهر بود که اردکان را ترک و بسوی چک چک حرکت کردیم ، باد از روبرو تا حدودی از سرعت ما را گرفته بود .بعد از ۵/۱ ساعت  رکاب در کنار یک آب انبار استراحتی کوتاه داشتیم و  باز ادامه مسیر. هوا هو کم کم داشت تاریک میشد خلاصه ساعت ۹:۰۰ بود که به چک چک رسیدیم یه جایی را برای اتراق انتخاب کردیم و شب را آنجا بودیم و براستی که آسمان کویر سرا پا ملکوت است .فردای آنروز هم به بازدید از آن زیارتگاه داشتیم .    

 ساعت۸:۳۰ بود که چک چک را ترک و بسوی اردکان حرکت کردیم،۱۰کیلومتری اردکان دوچرخه حسین پنچر شد که سریع آن را چسباندیم و پیش بسوی اردکان .۱۰:۳۰ بود که به اردکان رسدیم ،در کل سفر باحالی بود . به امید سفرهای بعدی...... 

 

2 نوشته شده در  دوشنبه دهم مرداد 1384ساعت 0:11  توسط محسن  | 

در ادامه سفر

 سلام

در ادامه سفرنامه مان  

  ....فردای آنروز می بایستی مسافت 120کیلومتری را تا دهدشت  رکاب بزنیم به همین منظور ساعت 8 بود که روستای اسفندان را ترک کردیم و مسیر را در پیش گرفتیم، باز مسیر های زیبا و دلربا و بکر . بعد از عبور از چندین روستا به شهر قلعه رئیسی رسیدیم . در اینجا بود که مسیرهای خاکی ما هم تمام شد و وارد آسفالت شدیم . 5 کیلومتری که از قلعه رئیسی گذشتیم در یک جای با صفا اتراقی کوتاه برای صرف ناهار (بیسکویت و شربت) داشتیم . طبیعت استان کهکیلویه و بویر احمد هم مانند چهار محال و بختیاری ترکیبی از کوه و جنگل و رودخانه بود که زیبایی خاصی را به مسیرمان داده بودند . جاده هم با شیبی نسبتا ملایم، به بالا می رفت . ساعت 16 بود که به ابتدای گردنه ای رسیدیم که مردم نیز قبلا از این گردنه برایمان گفته بودند . حدود 2 ساعتی درگیر این گردنه بودیم که بعد از این وارد دهدشت  می شدیم و تا خود دهدشت همین جور جاده کفی بود . ساعت 19 بود که به دهدشت رسیدیم و در خوابگاه ورزشکاران آن شهر اتراق کردیم . در ضمن در این مسیر همه از نداشتن کفش و جوراب، تعجب کرده بودند که به آنها جریان را توضیح می دادیم . آن شب، بعد از کمی استراحت به سطح شهر رفتیم تا کفش بخریم ولی از شانس ما تمام مغازه ها بسته بود و مجبور شدیم فردا صبح، کمی دیرتر حرکت کرده تا بتوانیم کفش بخریم . فردای آن روز بعد از جمع و جور کردن وسایل ابتدا به بازار رفتیم برای خرید کفش و از آن طرف به سمت بهبهان حرکت کردیم . مسافتی در پیش داشتیم حدود 70 کیلومتر بود که ضمنا در این مسیر از کهکیلویه و بویر احمد خارج و به خوزستان وارد می شدیم .   در پلیس راه بهبهان ثبت ساعت کردیم و ساعت 12:30 بود که به بهبهان رسیدیم . هوا نیز نسبتا گرم بود . بعد از ظهر آنروز، گشتی در بهبهان زدیم و وسایلی را که برای ادامه سفر لازم بود، تهیه کردیم . ادامه دارد...

2 نوشته شده در  سه شنبه چهارم مرداد 1384ساعت 7:28  توسط محسن  | 

 
Bravenet.com