تبليغاتX
سایکلتوریسم
دوچرخه سوار عزیز از تذکرتون راجع به اشکال در مورد عکسها ممنون امیدوارم مشکل رفع شده باشه.
2 نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم خرداد 1384ساعت 22:32  توسط محسن  | 

مناطق کوهستانی چهارمحال و بختیاری

سلام

...فردای آنروز با تمام خاطرات خوشی که از اردل و مهمان نوازی  آنها  دیده بودیم ، اردل را به مقصد چمن گلی و منطقه بازفت ترک کردیم . اینجا باز زیباییهای جاده قابل تحسین بود و خستگی را از تنمان بیرون می کرد.

مسیر را در پیش گرفته بودیم و چون جاده ای نسبتا فرعی بود از شلوغی جاده هم کاسته شده بود . در مسیرهنگام عبور از بخش دشتک مورد استقبال مسئول تربیت بدنی آنجا قرار گرفتیم. از دشتک به بعد وارد مناطق کوهستانی و برفگیر می شدیم که اهالی و روستاییان منطقه از  سردی هوا و سختی مسیری که در پیش داشتیم با ما درد دل می کردند ولی ماعزممان را برای رفتن جزم کرده بودیم .    به علت شیب نسبتا زیادی که جاده داشت به کندی مسیر را در پیش گرفته بودیم و استراحت های یک دقیقه ای در مسیر خستگی را از تنمان بیرون می کرد . با گرفتن چندین عکس از این منطقه زیبا با کوههایی پوشیده از برف و رودخانه های خروشان زیبایی منطقه را در ذهنمان ماندگار کردیم . ساعت حدود 12:30 بود که به ابتدای گردنه چری رسیدیم، گردنه ای به طول تقریبی 3 کیلومتر که با پیچ و خمهای زیاد کوه را دور زده و به بالای کوه می رسد . برفهای نسبتا زیادی که در کنار جاده روی هم انباشته بودند حاکی از برفگیر بودن این جاده در زمستان بود . خلاصه با دنده سبک و روش زیگزاگی شیبهای گردنه را پشت سر گذاشتیم و به بالای گردنه که رسیدیم مهمان راهدار آن گردنه شدیم و با صرف چای در آن لحظه تمام خستگی مسیر را از تنمان بیرون کردیم . از آنجا به بعد شیب به سمت پایین میشد که می بایست دقت کافی را در این مسیر داشته باشیم این جاده از میان جنگل های بلوط می گذشت .        

        در نزدیکی های چمن گلی مورد استقبال مسئول تربیت بدنی آن بخش قرار گرفتیم که با همراهی ایشان مسیر چمن گلی را که حدود 3 کیلومتر باقی مانده بود در پیش گرفتیم . در بدو ورود به منطقه به اداره جهاد کشاورزی چمن گلی رفتیم و استراحتی کوتاه در آنجا داشتیم ، شب نیز مهمان مسئول تربیت بدنی آن بخش بودیم .  در این منطقه چیزی که برایمان جالب بود فراوانی کرفس کوهی که جمع آوری آن منبع درآمدی برای اهالی آن منطقه بود . آنروز هم روز نسبتا پرکاری برایمان بود که حدود 120 کیلومتر رکاب زدیم که 70 کیلومترآن را در جاده های شیب به بالا می آمدیم. ادامه دارد...

2 نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم خرداد 1384ساعت 9:43  توسط محسن  | 

نمیدانم چه بگویم...؟
نمی دانم چرا اینجوری شده ام بعد از حدود یک ماهی که از سفرمان گذشته باز هوس سفر دارم میخوام تَرک دوچرخه را ببندم و وسایل را جم وجور کنم و راه بیافتم ، نمی دونم کی تصمیم قطعی را خواهم گرفت و راه میافتم ولی این را میدونم که باید رفت وهراسی را به دل راه نداد ... 

  راستی شرح سفرمان به جاهای باحالش رسیده ،در قسمت بعدی ادامه اش را مینویسم...

2 نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم خرداد 1384ساعت 9:32  توسط محسن  | 

استان زیبای چهار محال وبختیاری

   ... فردای آنروز پس ازصرف صبحانه وجمع وجور کردن وسایل وتشکر از مسئولان تربیت بدنی بروجن،به طور اتفاقی با یکی از اعضای تیم دوچرخه سواری بروجن آشنا شدیم که از حرکت ما استقبال کرد ودر مورد مسیری که درپیش داشتیم،راهنمایی های لازم را بعمل آورد،چون خودش قبلا این مسیر را رکاب زده بود.حدود ساعت 8 بود که  بروجن را به مقصد چغاخور را ترک کردیم. جاده بسیار قشنگی داشت و کوههای اطراف جاده هنوز پوشیده از برف بودند، در ضمن باد سردی درحال وزش بود. 25 کیلومتری که از بروجن گذشتیم به یک سه راهی رسیدیم که مسیربلداجی و چغاخور از آن جدا می شد،مسیر را در پیش گرفتیم وبا عبور از چندین روستا که در نزدیکی هم قرار داشتند به بلداجی ، شهر گز رسدیم. توقفی کوتاه برای خرید گز وباز ادامه مسیر. وزش باد در جهت مخالف مانع ازحرکتمان میشد ولی  با این وجود پا در رکاب گذاشتیم وحرکت کردیم. در بین مسیر امامزاده ای است که اهالی احترام  خا صی برایش قائل هستند (امامزاده حمزه علی) در نزدیکی امامزاده استراحتی کوتاه وصرف ناهار(بیسکویت) خستگی را ازتنمان بیرون کرد. وزش باد همچنان ادامه داشت و ما در حال رکاب زدن.

حدود ساعت 15 بود که به دهستان چغاخور و تالاب بین المللی چغاخور رسیدیم،از اهالی جویای یک محل برای اتراق در کنار تالاب شدیم که ما را راهنمایی کردند. بعد از یک استراحتی کوتاه ،شروع به  برپایی چادرو پیاده کردن وسایل از  دوچرخه شدیم ولی باد امان نمیداد. بهر طریق ممکن چادر را در باد برپا کردیم وتمام وسایل را به داخل چادر منتقل کردیم. بعدازظهر زیبایی بود در کنار تالاب چغاخور، وزش باد هم کم کم داشت کمتر می شد .خلاصه آن شب را در دامن طبیعت و کنار این تالاب به صبح رساندیم  چون مسافتی تا اردل نداشتیم ، عجله ای برای حرکت نبود. با گرفتن چندین عکس  یادگاری ا ز  این تالاب زیبا به  سمت اردل حرکت کردیم. تا اینجای  مسیر برایم تکراری بود چون قبلا این مسیررا با موتورسیکلت آمده بودم ولی از اینجا به بعد دیدن ندیده ها بود که زیبایی خاصی برایمان داشت.در این مسیر چندین تالاب دیگر هم وجود دارد که به بزرگی وزیبایی چغاخور نیستند . وجود این تالابها در کنار جاده زیبایی خاصی را به جاده داده اند. بعد از پشت سر گذاشتن گردنه ناغان به پلیس راه ناغان رسیدیم که ثبت ساعت کردیم. بعد از استراحتی کوتاه در پلیس راه ،مسیر اردل را در پیش گرفتیم.ساعت 13:30 بود که به اردل و اداره تربیت بدنی آن شهر رسیدیم که مسئولان تربیت بدنی با خونگرمی  پذیرای ما شدند و ناهار را مهمان آنان بودیم. بعد از ظهر آن روز به سطح شهر رفتیم و گشت وگذاری در شهر داشتیم.شب نیز مهمان اداره تربیت بدنی ، با حضور مسئولان آن اداره در خانه معلم آن شهر بودیم که خوش گذشت. ادامه دارد...

2 نوشته شده در  شنبه بیست و یکم خرداد 1384ساعت 11:40  توسط محسن  | 

سایکلوتوریسم ،سفر در جهان با دوچرخه

این مطلبو از روزنامه همشهری خوندم که به نظرم جالب اومد:

 توریسم یعنی دیدن،شنیدن،حضور داشتن ودرک ساختارهای فرهنگی،اجتماعی،جغرافیایی وتاریخی تازه به منظور گسترش بینش فردی و اجتماعی،در کنار تاثیرات متقابل که منجر به انتقال فرهنگها،تبادل اندیشه ها و در نهایت اعتلای کمی وکیفی جهان و انسان میشود.      

بدین معنا،یکی از بهترین،مفید ترین وبا نشاط ترین روش های توریسم ،سایکلوتوریسم یا جهانگردی با دوچرخه است که خوشبختانه نه تنها در سطح بین المللی بسیار مورد اقبال قرار گرفته،بلکه در داخل نیز گروهی از جوانان ما به این مهم روی آورده اند گرچه تلاش هایی که در ایران صورت گرفته صرفا جنبه فردی داشته و تنها توسط تنی چند از جوانان پرشور و با هموار ساختن بسی رنج بر خویش،بدون کمک تقریبا هیچ کس، انجام شده است. سایکلوتوریسم را شاید بتوان بیش از هر پدیده دیگر توریستی،به مفهوم توریسم نزدیک دانست. در این روش جهانگردی،فرد یا افرادی که با هم از مقصدی به راه می افتند،لحضه لحضه سفر را حس میکنند و می چشند. آنان در گذر خویش،روستاها،قصبه ها،شهرک وشهرها را زیر پا میگذارند، با آدمها رو به رو  میشوند،با آنان می نشینند،می آموزند و می آموزانند. سفر با دوچرخه،اگرچه ممکن است با یک انگیزه ساده - سفردرجهان -آغاز شود  اما بسرعت ابعادی گسترده تر می یابد و کم کم به سفر در جان بدل میشود . سفر با دوچرخه را یک تنوع نپنداریم، بسی گرامیتر و عمیقتر از آن است. سفر با دوچرخه میتواند به  یک سکو تبدیل شود ، سکویی برای پرتاب انسان ساکن به انسان در حرکت . سفر با دوچرخه،مسافر را با خود به جهانی عظیم و پرکنار وگوشه میبرد .جهانی که هرگز از طریق سفر با اتومبیل یا هواپیما نمیتوان به آن رسید ، شما با هواپیما از یک نقطه به نقطه دیگر میروید ، همین اما با  دوچرخه جهان را سیر میکنید.  

   حال همونطور که قبلا نوشته بودم کمیته ای هم به همین نام در فدراسیون دوچرخه سواری است وشرایط عضویت رو قبلا نوشته ام وپس از  عضویت در این کمیته یک کارت سایکلوتوریسم موقت صادر میشود بعلاوه سه فرم (۷۰۰-۵۰۰-۵۰۰ ) کیلومتر که تمام این فرمها بایستی ممهور به مهر پلیس راههای مسیر انتخابی شود ، در ضمن مدت زمان این فرمها یک ساله است.

راستی هنوز از سفرمان خیلی مونده که در روزهای آینده مینویسم.

2 نوشته شده در  سه شنبه هفدهم خرداد 1384ساعت 8:37  توسط محسن  | 

ادامه سفر...

 

سلام

یکشنبه 21/1/84 ساعت 7صبح بود که سرای ورزشکاران را ترک و بسمت بروجن حرکت کردیم ، درضمن در مسیر با سی وسه پل عکسی گرفتیم.سی وسه پل

هوا هم ابری بود وبعد از مدتی نم نم باران هم شروع به باریدن کرد وبهمین منظور توقفی کوتاه داشتیم تا وسایلمان را داخل پلاستیک بگذاریم .باران هم همچنان درحال بارش بود ولی نه آن حدی که مانع ازحرکتمان شود. اصفهان هم با تمام خاطرات خوشی که ازش داشتیم ترک ومسیر بروجن را در پیش گرفتیم.35کیلومترکه از اصفهان گذشتیم در پلیس راه مسیر ثبت ساعت کردیم.هرچه جلو تر می رفتیم ، شیب جاده هم بسمت بالا بیشتر می شد واین طبیعی بود چون داشتیم وارد استانی می شدیم که معروف است به بام ایران(چهارمحال وبختیاری). از شهرهای فولاد شهر، لنجان وهمچنین مجتمع ذوب آهن اصفهان گذشتیم .

هوا هم همچنان ابری بود ولی بارش باران بند آمده بود وما مشغول رکاب زدن. در مسیر به چوپانی بر خوردیم که از دیدن ما بسیار خوشحال شد ، چون او هم عاشق دوچرخه سواری بود و چندین بار مسیرهای درون استانی را رکاب زده بود،با خداحافظی از او مسیر را در پیش گرفتیم.شواهد گویای این بود که مسیرهای کوهستانی را در پیش روی داریم وهمین طورهم شد،که وقتی وارد جاده های کوهستانی شدیم وزش باد در جهت مخالف حرکت ما، شروع به وزیدن کرد که کار را یکخورده ای برایمان سخت کرد.حدود یکساعت ونیمی طول کشید تا این گردنه را پشت سر گذاریم.بالای گردنه انتهای حوزه استحفاظی استان اصفهان و ابتدای حوزه استحفاظی استان چهارمحال وبختیاری بود.

      سرو پایینی از اینجا دیگر شروع میشد ولی ما مجبور بودیم رکاب بزنیم چون باد در جهت مخالف می وزید. سه راهی شهرکرد هم پشت سرگذاشتیم باد همچنان در حال وزش بود وباعث کندی حرکتمان شده بود ، حدود ساعت 15:30 توقفی کوتاه داشتیم تا ناهارمان را که بیسکویت بود میل کنیم وبدون هیچ معطلی مسیر بروجن را در پیش گرفتیم چون هنوز 30کیلومتری تا بروجن باقی مانده بود وبا وجود وزش چنین بادی سه ساعتی طول میکشید.حدود ساعت 19 بود که به بروجن رسیدیم وبا راهنمایی مردم مستقیما به اداره تربیت بدنی بروجن رفتیم وآنها هم با آغوشی بازپذیرای ما شدند ویک سوئیت را در اختیارمان قرار دادند ، بعد از استراحتی کوتاه برای خرید وسایل شام به شهر رفتیم وآنها را تهیه کرده وبه خوابگاه برگشتیم.خلاصه این روز پر کار ما که حدود 12 ساعت رکاب بود چنین سپری شد.

ادامه دارد....

2 نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم خرداد 1384ساعت 22:42  توسط محسن  | 

سلام

 ...  روز دوم می بایست مسیر نائین-اصفهان را رکاب بزنیم ،اما دنده چرخ علی دچار مشکل شده بود وحدود دو ساعتی درگیر آن شدیم تا درست شد.  ساعت 9:45 بود که نائین را ترک کردیم و مسیر اصفهان را در پیش  گرفتیم،ابتدای مسیر،جاده با شیب نسبتا  ملایمی به سمت بالا می رفت که هر چه جلوتر می رفتیم شیب بیشترمیشد،با این وجود مسیر را در پیش گرفته بودیم و می رفتیم وهر دو ساعتی که رکاب می زدیم پنج دقیقه ای استراحت می کردیم چون جاده نسبتا شیب دار بود وقتمان را زیاد گرفت ، شیب به بالا همچنان ادامه داشت (گردنه ملا احمد) ، که بعد از حدود 3.5 ساعت رکاب در شیب ، مسیرحالت کمی شیب دار و کفی پیدا کرد که توانستیم مقداری از وقتمان که در سروبالایی گرفته شده بود در اینجا جبران کنیم.در این مسیر بر خلاف مسیر روز قبلمان شهر و روستا بیشتر و با فاصله نسبتا کمتر از هم قرار داشتند ،هما آباد وتودشک را پشت سر گذاشتیم ونرسیده به کوهپایه در محلی بنام جزه میهمان یک تعمیرکار شدیم که ما را به نوشیدن چای دعوت کرد ودر ضمن چون ایام اربعین حسینی بود و در آنجا مرسوم است که غذای نذری می پزند ما نیز قسمتمان این بود که از این غذا بخوریم،بعد ازحدود 45 دقیقه ای که استراحت کردیم با گرفتن عکسی یادگاری مسیر را در پیش گرفتیم . 60 کیلومتری از مسیر باقی مانده بود وساعت هم 14:30 .

کوهپایه را هم که یکی دیگر از شهرهای در مسیر بود پشت سر گذاشتیم،جاده همچنان صاف با شانه آسفالته نسبتا خوب وما همچنان پا در رکاب  پیش بسوی اصفهان. اینجا هم مردم به هر صورت ممکن ما را مورد لطف خود قرار میدادند که خستگی را از تنمان بیرون میکرد.

شهر سگزی را هم که در 40  کیلومتری اصفهان است را پشت سر گذاشتیم ،پلیس راه سوم مسیر بعد از سگزی  بود که  آنجاهم ثبت ساعت  کردیم و  بدون هیچ توقفی به ادامه مسیر پرداختیم چون هنوز 35 کیلو متری تا اصفهان  باقی مانده  بود. هرچه به  اصفهان نزدیک می شدیم به شلوغی جاده افزوده می شد که می بایست بیشتر احتیاط کنیم. ساعت19 بود که به ابتدای شهر اصفهان رسیدیم ولی هنوز تا محل اسکانمان مسافت زیادی باقی مانده بود،در طول مسیرتامحل اسکانمان هم مردم با سوالهایی همچون از کجا و به کجا و...؟ ما را همراهی میکردند.

هوا هم تاریک شده بود ولی هنوز ما به خوابگاه نرسیده بودیم،ساعت 20:30 بود که به چهارراه تختی اصفهان که همان محل اسکانمان بود رسیدیم و خود را به سرای ورزشکاران معرفی کردیم، پس از تحویل اتاق وپیاده کردن وسایل از دوچرخه بدون هیچ معطلی به استراحت پرداختیم. آن شب  شام راهم چون شنیده بودیم که بریانی اصفهان معروف است بریانی خوردیم که خوشمزه بود.بعد از صرف شام هم به خوابگاه آمدیم و به استراحت پرداختیم.

طبق برنامه ریزی قبلی مدت اقامتمان را در اصفهان دو روز در نظر گرفته بودیم. بهمین منظور روز سوم سفرمان را به گشت وگذار در اصفهان وبازدید از بناهای تاریخی،همچون سی وسه پل - پل خواجو- میدان نقش جهان و کاخ چهل ستون   اختصاص دادیم   ادامه دارد... 

 

2 نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم خرداد 1384ساعت 0:1  توسط محسن  | 

سلام

همونطور که گفته بودم  ما یک سفر سایکلتوریستی هم رفته ایم (۱۸/۱/۸۴)، شرحش را ، زیر بخونید:

 

جرقه آغاز این سفردر حدود مهرماه 83 بودکه به ذهنمان خطور کرد ولی با توجه به مشغولیتهای درسی که هر دو داشتیم  اجرای این سفر را به زمان فراغت ازتحصیل موکول کردیم. مسیری که ابتدا انتخاب کرده بودیم کرانه جنوبی دریای خزر و در نهایت صعود به قله سبلان بود اما با توجه به فصل اجرای این برنامه و نا مساعد بودن هوا در قسمتهای شمالی کشور بر آن شدیم که استانهای جنوبی کشوررا انتخاب کنیم. با این توصیف اولین کاری که صورت گرفت تعیین مسیرازروی نقشه که شامل استانهای یزد-اصفهان-چهارمحال و بختیاری-خوزستان-کهکلویه وبویراحمد –بوشهروفارس بود و از اردکان شروع وبه شیراز ختم میشد،طول مسیر انتخابی 2200 کیلومتر، که در مدت30 روز طی میشد و ترکیبی از جاده های اصلی – فرعی و عشایری بود و از مناطق بیابانی –کوهستانی وساحلی می گذشت.

هدف از اجرای این سفر را می توان مهمتر از همه شناختن ایران و آشنا شدن با فرهنگ و اصالت مردم هر منطقه ودیدن زیباییهای هر استان از نزدیک واز سویی دیگرطی کردن مسیر1700 کیلومتری برای دریافت کارت سایکلوتوریست وهمچنین تمرینی برای سفرهای دیگر.

با توجه به زمان انتخاب شده برای شروع این سفر که نیمه دوم فروردین ماه در نظر گرفته شده بود،از اوایل فروردین ماه شروع به انجام اقدامات قبل از سفر کردیم ودر ضمن یک سفر دوروزه هم به مناطق کوهستانی اردکان داشتم و علی هم  مسیر مشهد-قوچان رارکاب زده بود.کارهای مربوط به سایکلتوریسم هم درسفر یک روزه ای که به تهران داشتیم انجام دادیم وفرمهای مربوط به جاده را تحویل گرفتیم در ضمن معرفی نامه ای از اداره تربیت بدنی اردکان برای اسکانمان در شهرهای مسیرگرفتیم ، تمام مراحل قبل از سفر بخوبی انجام شده بود و آماده سفر بودیم. 

همان طور که از قبل برنامه ریزی کرده بودیم شروع حرکتمان پنج شنبه18/1/84 ساعت 6:30بود که بعد ازخداحافظی از خانواده سفرمان را آغاز کردیم. در بدو سفر کیلومتر شمار دوچرخه ام از کار افتاد که خوشبختانه با کمی دست کاری درست شد. اولین پلیس راه مسیر، پلیس راه اردکان بود که ثبت ساعت کرد ومهرمربوطه را در فرممان زد.مسیر را درپیش گرفتیم، مسیر تا حدودی تکراری بود چون چندین بار دیگر هم این مسیر را آمده بودم، مسیری نسبتأ صاف که از میان کویر می گذشت.حدود 40 کیلومتر که از اردکان دورشدیم استراحت دو دقیقه ای، خستگی مسیر را از تنمان بیرون کرد. مسیر همچنان کفی وصاف بود،درطول مسیر مردم ما را به هر نوعی مورد لطف ومرحمت خود قرار می دادند که باعث دلگرمی ما میشد.کم کم داشتیم به انتهای حوزه استحفاظی استان یزد وابتدای حوزه استحفاظی استان اصفهان نزدیک می شدیم،حدود45 کیلومتری نائین توقفی نیم ساعته برای صرف صبحانه داشتیم درضمن عکسی با تابلو گرفتيم

وسایل را جمع وجور کرده ، شروع به حرکت نمودیم . نزدیکیهای نائین بود که جاده دیگر فاقد شانه می شد و این کمی برایمان مشکل بود وچون جاده هم نسبتأ شلوغ بود مجبور بودیم هر موقع که ماشینی از پشت سر می آمد خود را به شانه خاکی اندازیم.همین روال ادامه پیدا کرد تا ایست بازرسی نائین که آنجا هم چند دقیقه ای خوش وبشی با مأموران نیروی انتظامی کردیم و از حرکت ما تعجب میکردند،باز شروع کردیم به رکاب زدن،در ضمن اینکه آفتاب هم ،چنان نشان میداد که ظهر شده است،شیب جاده هم کم کم داشت به سمت بالا میرفت که نشان دهنده ارتفاع بالاتر نائین نسبت به اردکان بود. به دومین پلیس راه هم رسیدیم و باز ثبت ساعت،(14:30) شیب همچنان به سمت بالا میرفت که پس از پشت سرگذاشتن یک سروبالایی به اولین شهر مسیرمان،نائین،این شهر تاریخی در دل کویر رسیدیم،که مستقیما به اداره تربیت بدنی این شهر که در حاشیه کمربندی قرار داشت،رفتیم و خود را به مسئولین آنجا معرفی کردیم و آنها هم با خونگرمی پذیرایمان شدند ویک اتاق در ورزشگاه آن شهر در اختیارمان گذاشتند.همان اتاقی که درسفرقبلی مان به این شهرهم در اسکان پیدا کرده بودیم وخلاصه اولین روز سفرمان چنین رقم خورد. ادامه دارد ...                           

2 نوشته شده در  یکشنبه هشتم خرداد 1384ساعت 10:52  توسط محسن  | 

نمیدونم چقدر از کمیته سایکلتوریست(ایرانگردی وجهانگردی) فدراسیون دوچرخه سواری میدونید ولی محض احتیاط مینویسم

این کمیته که دفترش در فدراسیون دوچرخه سواری است و یکی از کارهای آن صدور کارت سایکلتوریست میبباشد،که پس از مراجعه به دفتر این  کمیته و ثبت نام فرمهای مربوط به جاده را تحویل  گرفته که از  یک فرم ۷۰۰ کیلومتر و دو فرم۵۰۰  کیلومتر تشکیل شده ،که بایستی این فرمها را  درپلیس راه ثبت ساعت کرد(مثل اتوبوسها) ولی مزایای این کارت چیه؟  با داشتن این کارت اگر یک روزی روابط ایران وکشورهای دیگر به حدی صمیمی شود که بشه با دوچرخه    بریم  انجاها اونوقت فدراسیون دوچرخه سواری یه مزایای را در اختیار این افراد قرار میده ولی در حال حاضر خبری نیست.                                                                                                                 

مدارک لازم:                                                                                                                           

۱)دو قطعه عکس       ۲)کارت بیمه ورزشی       ۳)فیش بانکی به مبلغ۱۰۰۰۰۰ریال

راستی خودم یه سفر اینجوری رفتم که بعدا  از آن برایتان می نویسم.

2 نوشته شده در  شنبه هفتم خرداد 1384ساعت 10:2  توسط محسن  | 

 
Bravenet.com